چگونگی پیش آمدن واقعه عاشوراء
بسم الله الرحمن الرحیم
چگونگی پیش آمدن واقعه عاشوراء
بقلم : ابو محمد بلوچستانی ( قسمت دوم )
در بحث قبلی گفتیم که مسلم به کوفه رسید و بنمایندگی از امام حسین از کوفیان بیعت گرفت می گویند حد اقل هیجده هزار نفر از کوفیان با وی بیعت کردند وقتی مسلم اینهمه شوق و علاقه را دید به حضرت حسین نامه نوشت که بشتاب به سوی کوفه شهر پیروان و علاقه مندان به شما.
حضرت حسین علی رغم مخالفت شدید بزرگان صحابه از مکه به قصد کوفه بیرون آمدند.
از آنطرف یزید عبیدالله بن زیاد را به استاندانداری کوفه منصوب نمود.
مردم کوفه که شنیده بودند حضرت حسین بزودی وارد کوفه خواهند شد بیصبرانه انتظار می کشیدند.
عبیدالله بن زیاد همراه با هیفده نفر رهسپار کوفه شد بیرون شهر عمامه سیاهی بست و با یک قسمتش صورت خودش را پوشانید تا شناسایی نشود همراهانش نیز جنین کردند.
وقتی وارد شهر شد مردم کوفه استقبال گرمی از وی به عمل آوردند همه می گفتند : السلام علیک یا ابن رسول الله . عبیدالله با اشاره دست جوابشان را می داد انبوه جمعیت به دنبالش رفتند تا به کاخ استانداری رسیدند نعمان بن بشیر که مثل دیگر مردم شک نداشت که حضرت حسین آمده به ظاهر درب کاخ را بسته بود پس از در زدن زیاد بالاخره در را باز کردند وقتی در باز شد عبیدالله رو کرد به جمعیت و صورت خود را باز کرد مردم بشدت ناراحت شدند مخصوصا نعمان بن بشیر سخت ناراحت گردید.
عبیدالله پس از اشغال مقر استانداری دستور داد فورا بزرگان قبایل کوفه را احضار کنند وقتی آنان حاضر شدند تهدیدشان کرد که هر کس افراد شلوغ قوم خودش را معرفی نکند حقوقش را قطع خواهد کرد.
سپس دستور داد مسلم را پیدا کنند. یکی از بزرگان شهر کوفه که نماینده و کمک کننده مسلم بود و هانی بن عروه نام داشت را احضار نمود و از بس که عصبانی بود او را با چوبی مضروب نموده زندانیش کرد. خبر
پخش شد که هانی را عبیدالله کشته است مسلم قبلا هنگام بیعت با کوفیان قرار گزاشته بود که هر گاه من گفتم : یا منصور امت . به معنی این است که لحظه موعود فرا رسیده و شما می بایست برای جنگ آماده شوید. وقتی مسلم این خبر را شنید دیگر درنگ جایز نبود لذا به خیابان آمد و فریاد زد : یا منصور امت . با شنیدن این شعار هزاران نفر از شیفتگان امام حسین مسلحانه به خیابان ریختند و به سوی کاخ استانداری پیشروی را آغاز کردند. به عبیدالله گفتند مسلم دارد می آید عبیدالله همراه گروه اندکش فرار نموده داخل کاخ استانداری شدند و در را بستند.
مسلم با گروه عظیمش آمد و کاخ استانداری را محاصره نمود. عبیدالله به بزرگانی از کوفه همراهش بودند پرخاش می کرد و می گفت بروید اوباش خود را متفرق کنید سران از پنجره ها یکی یکی نام کسانی را که می شناختند فریاد می زدند و می گفتند برو به خانه. یک تعدادی را عبیدالله از قصر بیرون فرستاد تا با شایعه مردم را بترسانند این افراد می گفتند بزودی لشکری بزرگ از شام می آید و همه را می کشند این بود که هر زنی می آمد دست فرزند یا شوهر خود را می گرفت و می برد. مسلم نماز ظهر با چهار هزار نفر از همراهانش به جماعت اقامه نمود پس از نماز ظهر تعداد افراد مسلم بسرعت در حال کم شدن بودند طوریکه وقتی نماز عصر را خواندند تعداد جمعیت همراه مسلم به پانصد نفر تقلیل پیدا کرد وقتی نماز مغرب را خواندند تعداد فداییان مسلم به سی نفر رسیده بود لذا مسلم احساس خطر کرد بهمین خاطر بطرف ابواب کنده حرکت کرد وقتی رو برگرداند فقط ده نفر برایش مانده بود وقتی از خیابان رد شد یک نفر هم نبود که راه را نشانش دهد یا او را به خانه خود ببرد.
مسلم سرگردان و حیران رفت آخرهای شهر یک خانه خلوتی را دید این خانه مال زنی بود از شیعیان علی که چون پسرش رفته بود او نگران بود . مسلم در زد زن زود در را باز کرد مسلم گفت من تشنه هستم به من اب بدهید زن رفت کاسه ای آب آورد مسلم پس از نوشیدن آب همانجا نشست بعد از مدتی وقتی زن برگشت و مسلم را آنجا دید گفت ای برادر خوب نیست که تو اینجا بنشینی برو به خانه خودت . مسلم گفت من خانه ای ندارم من مسلم هستم این مردم مرا فریب دادند و مرا رها کردند . زن با تعجب گفت شما مسلم هستید زود بیا داخل .
آن زن اتاقی برای مسلم اختصاص داد و در پزیرایی از وی سعی بسیار کرد دیری نگذشته بود که پسر آن زن آمد وقتی دید مادرش به آن اتاق زیاد رفت و آمد می کند دلیلش را پرسید مادر تا حدی سعی کرد جواب ندهد اما بالاخره مجبور شد لذا به پسرش گفت با کسی چیزی نگو که مسلم به خانه ما آمده.
آن پسر تا صبح توانست صبر کند اما صبح زود خود را به بارگاه عبیدالله رسانید و گزارش نمود.
عبیدالله لشکری فرستاد و مسلم را پس از درگیری بسیار زخمی نموده از خانه بیرون کشیدند و بالاخره دستگیر نمودند وقتی مسلم خود را دستگیر شده دید گریه کرد بعضی به مسخره پرسیدند چرا گریه می کنی؟ گفت برای حسین گریه می کنم که شما نامردها مرا فریب دادید و من برای او نامه نوشته ام تا بیاید.
یکی از کسانی را که می شناخت صدا زد و گفت تو را به خدا زود باش برای حسین نامه بنویس که زود برگردد.
مسلم را به نزد عبیدالله بردرند و بالاخره به شهادت رسانیدند و همان کسانی که با وی بیعت کرده بودند ریسمان به پایش بسته بودند و می کشیدند.
حضرت حسین از مکه بیرون آمد بین راه با فرزدق شاعر معروف عراقی برخورد نمودند( ان الفرزدق لقى الحسين فى الطريق
فسأله الحسين عن أمر الناس وما وراءه فقال له قلوب الناس معك وسيوفهم مع بنى أمية والقضاء ينزل من السماء والله يفعل ما يشاء فقال له صدقت لله الأمر من قبل ومن بعد يفعل ما يشاء وكل يوم ربنا فى شان إن نزل القضاء بما نحب فنحمد الله على نعمائه وهو المستعان على أداء الشكر وإن حال القضاء دون الرجاء فلم يتعد من كان الحق نيته والتقوى سريرته ثم حرك الحسين راحلته وقال)
حضرت حسین از وی در مورد عراق سوال فرمودند فرزدق جواب داد : قلبهای مردم همه با شما هستند اما شمشیرهایشان با بنی امیه هستند.
خلاصه
داستان تاسف آور شهادت مظلومانه حسین رضی الله عنه مفصل است در این صفحه کوچک ما نمی گنجد و لذا ناچاریم مختصرش کنیم.
وقتی حضرت حسین با لشکرهای کوفی مواجه شد فرمودند : شما مرا دعوت کردید و من بنا بر دعوت شما آمده ام اگر نمی خواهید بر می گردم . آنها گفتند ما شما را دعوت نکردیم حضرت حسین دستور داد کیسه های پر از نامه را آمردند بعضی از آنها را خواندند. اما کوفیان نامرد سرهایشان را پایین گرفته و همچنان خود را به خری زدند.
سه پیشنهاد جضرت حسین
حضرت حسین گفت من سه پیشنهاد دارم با یکی از این سه تا موافقت کنید
1- اجازه دهید من برگردم
2- اجازه دهید خودم شخصا به نزد یزید بروم
3- اجازه دهید به یکی از مرزها بروم و با کفار جهاد کنم.
فرمانده لشکر یزیدی فورا این مطالب را نوشت و برای عبیدالله فرستاد عبیدالله گفت نخیر ما با هیچ پیشنهادی موافقت نمی کنیم مگر اینکه به ما تسلیم شود. حضرت حسین از این ذلت انکار نمود.
باز هم خلاصه
کوفیان با نامردی و بی وجدانی و وحشیگری تمام حضرت حسین را جلوی زنان و فرزندانش به شهادت رسانیدند. که تا حدودی شنیده اید و نیازی به بازگو نمودنش نیست.
اما بعد از شهادت حسین چی شد؟
در بحث آینده انشا الله
هل من ناصر ینصرنی ؟
هل من ناصر ینصرنی ؟
درسهای توحیدی از واقعه دردناک کربلا
هل من ناصر ینصرنی ؟
این ندای سوزناک حضرت حسین است که در یک میدانی پر از بلا با کوفیان بی دین و نامرد و بی وجدان گرفتار آمده بود. کسانیکه علاوه بر نداشتن دین ذره ای غیرت و وجدان و مردانگی نداشتند.
درسهای توحیدی که از این ماجرای جانسوز می توان گرفت.
1- حضرت حسین بنده مقرب خداوند و فرزند محبوب رسول خدا با آنهمه مقامی که دارد بنده خدا است و نمی تواند به خودش کمک کند و فریاد می زند : آیا مرد با غیرتی هست که مرا یاری کند؟
2- مقام حضرت حسین از تمام ایمه بعد از خودش و تمام اولیاء بالاتر و برتر است. وقتی حسین در زندگی خودش قادر نیست به فرزندانش کمک کند چگونه ما از قبور امام زادگانی که اغلب مجهول و ناشناس هستند توقع کمک و یاری داریم ؟؟
3- تمام این مصیبتها در چند کیلومتری مرقد منور امام علی اتفاق افتادند حضرت علی بنده محبوب خدا نتوانستند به فرزند و جگر گوشه اش کمک و یاری نمایند. چرا بعضی از برادران ما می گویند : یا علی مدد ؟؟
مگر علی بیکار است که بهشتش را رها کند و به کمک هر آدم (بلاتشبیه ) ناپاک بیاید؟.
4- خودتان فکر کنید تا درسهای بیشتری از این ماجرا یاد بگیرید.
چگونگی پیش آمدن واقعه عاشوراء
بسم الله الرحمن الرحیم
چگونگی پیش آمدن واقعه عاشوراء
بقلم : ابو محمد بلوچستانی
پس از شهادت حضرت عثمان جهان اسلام دچار هرج و مرج و بحران شد . شهر مدینه عملا در دست شورشیانی بود که عثمان را به شهادت رسانیده بودند .
حضرت علی رضی الله عنه جانشین حضرت عثمان شده بود اما جریان امور در دست شورشیان بود.
این شورشیان علی مرتضی را فریب دادند و او را از مدینه بیرون کشیدند . پس از جنگ تاسف آور جمل شورشیان حضرت علی را به طرف کوفه کشانیدند و به این صورت پایتخت دنیای اسلام از مدینه طیبه شهر رسول و شهر پاکان به کوفه شهر نفاق و نامردی منتقل شد و این یکی از تاسف آورترین مصیبتهای دنیای اسلام بود. زیرا اگر حضرت علی پایتخت را به کوفه منتقل نمی فرمودند بعدا شامیان هرگز نمی توانستند پایتخت را به دمشق منتقل نمایند.
پس از جنگهایی که بین علی و معاویه پیش آمد عملا دنیای اسلام به سه منطقه تقسیم شد. عراق مرکز طرفداران (شیعیان ) علی - شام (سوریه ) مرکز طرفداران (شیعیان) معاویه – حجاز تا حدود زیادی با علی بودند اما بدلیل انتقال پایتخت به کوفه مقداری بیطرف و بلاتکلیف.
عراقیها نامردی کردند و علی را دچار دردسرهای فراوان نموده شکستش دادند. و در نهایت علی را بشهادت رسانیدند . پس از شهادت علی مردم با حسن بیعت نمودند حضرت حسن وقتی نامردی مردم عراق را مشاهده کرد با معاویه صلح نموده و به مدینه منوره تشریف بردند و به اینصورت دنیا اسلام بار دیگر متحد شدند.
خلاصه :
در اواخر زندگی معاویه یک عده از آدمهایی که در همه جا و در کنار همه حاکمان زیاد هستند به نزد حضرت معاویه رفته و از ایشان تقاضا نمودند در این اواخر زندگی خود به فکر ملت اسلام باش و همین فرزند خود را جانشین تعیین بکن . معاویه تعجب کرد و پرسید مگر مردم قبول می کنند آن صاحب منصبان که می خواستند توجه ایشان را بخود جلب کنند با آب و تاب بیان کردند که مردم همه مشتاق و منتظرند و همه یزید را دوست دارند.
معاویه گفت اگر چنین است پس از مردم بیعت بگیرید . ابتدا از عراق شروع کردند مردم عراق با شور و شوق بیعت کردند جاهای دیگر مشکلی نبود تنها در مدینه چند نفر از بیعت برای یزید سر باز زدند و قبول نکردند.
اینها عبارت بودند از : 1- عبدالله بن عمر 2- حسین بن علی 3- عبدالرحمن بن ابوبکر 4- عبدالله بن زبیر
تمام استانها و مردم شهرها با یزید بعنوان جانشین معاویه بیعت کرده بودند جز همین چند نفر.
وقتی معاویه برای حج به مدینه آمد دستور داد این چهار نفر را احضار کنند این چهار نفر با هم مشوره نموده و جضرت حسین را بعنوان سخنگوی خود انتخاب نمودند.
وقتی روبروی معاویه نشستند حسین از طرف همراهان خود شروع به سخن کرد و (خلاصه ) گفت اول اینکه شما هیچ کسی را تعین نکنید و بعهده مردم بگزار که هر کس را می خواهند بعد از شما انتخاب کنند همانگونه که رسول اکرم چنین کردند اگر اینرا قبول ندارید پس مثل حضرت ابوبکر جانشینی تعیین کنید که هیچ خویشاوندی با شما نداشته باشد.
حضرت معاویه پس از شنیدن سخنان حسین از دیگران پرسید آنان گفتند حرف ما همین است که حسین گفت.
مقداری سخنان بین طرفین رد و بدل شد و خلاصه آنکه هیچ طرفی نتوانستند طرف مقابل را قانع سازند.
پس از رحلت معاویه یزید در شام جانشین وی شد و لذا برای استانها و شهرهای مختلف پیام فرستاده شد که مجددا برای یزید بیعت کنند .
استاندار مدینه این چند نفر ناراضی را شبانه احضار کرد و به آنان دستور را ابلاغ نمود. آنان گفتند : آیا شما به بیعت مخفیانه ما راضی می شوید؟ استاندار گفت نه . آنان گفتند پس به ما اجازه بده تا امشب فکرهای خود را بکنیم و فردا در جمع مردم بیعت کنیم. استاندار قبول کرد.
این گروه وقتی از نزد استاندار بیرون آمدند بدون از دست دادن وقت شبانه به سوی مکه گریختند.
مکه با آنکه شهر امن خدا است اما بازهم حکومت نیروهایی را برای مزاحمت فرستاد اما نیروهایی که عبدالله بن زبیر ترتیب داد توانستند نیروهای حکومتی را منهزم و روئیسشان را که اتفاقا برادر عبدالله بن زبیر بود به اسارت بگیرند.
وقتی خبر امتناع از بیعت این بزرگان پخش شد مردم کوفه که شیعیان علی بودند شروع کردند به نامه نگاری. روزانه دهها نامه از کوفه برای حضرت حسین می آمد که ای حسین بشتاب به سوی شهر عاشقان خود.
نامه ها زیاد و زیادتر می شدند طوریکه کسیه گونیها پر از نامه پشت سر هم می رسیدند در برخی روایات است که حدود دوازده هزار نامه به حسین رسید بعضی گفته اند هیجده هزار نامه.
وقتی حضرت حسین اینهمه نامه را دریافت نمودند خود را ناچار دیدند که باید به اینهمه احساسات پاسخ بگویند.
حضرت حسین مسلم بن عقیل را ماموریت دادند تا برود و از نزدیک ببیند که آیا واقعا مردم کوفه با ایشان هستند.
مسلم آمد و از مدینه دو نفر راه بلد با خود برداشت و بطرف عراق جرکت نمود بخاطر آنکه مبادا در راه با نیروهای دولتی برخورد کنند راه صحرا و بیابان را در پیش گرفتند. بین راه با مشکلات سختی روبرو شدند بشدت تشنه شدند طوریکه هر دو راه بلد مسلم یکی بعد دیگری مردند و مسلم به زحمت توانست جان بدر ببرد. طبق رسم عربها مسلم بدفالی گرفت و با خود گفت سفری که آغازش با اینهمه مصیبت باشد سر انجام خوبی ندارد لذا در اولین جایی که آب گیر آورد ماند و برای حسین نامه نوشت و تردید خود را برایش بیان داشت. حضرت حسین مجدادا به وی دستور داد برود به کوفه و ببیند این عشق و علاقه واقعیت دارند یا خیر؟
مسلم وارد کوفه شد و مورد استقبال گرم شیعیان قرار گرفت. استاندار کوفه نعمان بن بشیر بود که شدیدا به حضرت حسین علاقه مند بود لذا با آنکه همه چیز را می دید چشم پوشی کرد.
یکی از کوفیان بر نعمان خرده گرفت و شدیدا به وی انتقاد کرد که چرا در برابر مخالفین حالت مستضعفی را اختیار کرده . نعمان در جوابش گفت اگر در اطاعت خدا مستضعف باشم بهتر است که در نافرمانیش قوی باشم. آن مرد کوفی فورا به یزید نامه نوشت.
یزید وقتی نامه را دریافت نمود فورا نامه ای به عبیدالله بن زیاد حاکم بصره نوشت و ضمن حکومت بصره کوفه را نیز به وی داد.
هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بعنوان نماینده حسین بیعت کردند وقتی مسلم این همه استقبال و عشق از مردم کوفه دید به حسین نامه نوشت و از وی خواست فورا خود را به کوفه برسانند.
حضرت حسین وقتی آماده سفر شد و اصحاب پیامبر اطلاع یافتند فورا خود را به وی رسانیدند و شدیدا ایشان را از رفتن به شهر نفاق منع کردند.
از جمله کسانیکه به نزد حضرت حسین آمدند عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس بود. عبدالله بن عمر با حسین زیاد سخن گفت و تمام نامردیهای کوفیان را که با علی و حسن نموده بودند را گوشزد نمود و آنگاه از وی خواست بهیچ عنوان به طرف کوفه نرود. اگر مجبور است از مکه بیرون برود یمن بهترین جا است.
حضرت حسین ضمن تشکر از وی گفت هیچ چاره ای ندارم مگر اینکه به کوفه بروم . در این وقت عبدالله بن عمر گریه کرد و او را طبق رسم عرب به آغوش گرفت و خداحافظی نمود.
ادامه دارد
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((النياحة من أمر الجاهلية. وإن النائحة إذا ماتت ولم تتب قطع الله لها ثيبا من قطران، ودرعا من لهب النار)).
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : نوحه خوانی از کارهای دوران جاهلیت است و زن نوحه اگر از نوحه خوانی توبه نکند و بمیرد خداوند به او لباسی از قیر و زرهی از شعله آتش می پوشاند.
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((النياحة على الميت من أمر الجاهلية. فإن النائحة إن لم تتب قبل أن تموت، فإنها تبعث يوم القيامة عليها سرابيل من قطران. ثم يعلى عليها بدرع من لهب النار)).
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : نوحه خوانی از کارهای دوران جاهلیت است و زن نوحه اگر قبل از مرگ از نوحه خوانی توبه نکند و بمیرد روز قیامت در حالی می آید که بر بدنش پیراهنی از قیر چسبیده سپس زرهی از شعله آتش بر او چسبانیده می شود (تا حسابی بسوزد و اذیت شود)
طالبان و تصرف پايگاه ارتش پاكستان
طالبان و تصرف پايگاه ارتش پاكستان
در این حمله، به گفته مقامات ارتش، دست کم هشت سرباز دولتی کشته شدند، در حالی که پانزده سرباز دیگر، موفق به فرار شدند.
صدها شبه نظامی هوادار طالبان، یک پایگاه ارتش پاکستان را در ایالت سرحد تصرف کرده و شماری از سربازان دولتی را کشتند و شماری را اسیر کردند.
ارتش می گوید نزدیک به هزار تن از این شبه نظامیان، به "قلعه سراروغه" که پایگاه نیروهای دولتی پاکستان در وزیرستان جنوبی است حمله کردند.
در این حمله، به گفته مقامات ارتش، دست کم هشت سرباز دولتی کشته شدند، در حالی که پانزده سرباز دیگر، موفق به فرار شدند.
حدود 25 سرباز دیگر، در جریان حمله شبه نظامیان مهاجم به قلعه سراروغه، ناپدید شده اند که از سرنوشت آنان، خبری در دست نیست.
بر اساس برخی گزارش ها، شمار تلفات وارد شده به نیروهای دولتی پاکستان در جریان این حمله، بیشتر از رقم اعلام شده توسط ارتش این کشور است.
وزیرستان جنوبی در منطقه قبایلی پاکستان، از مراکز عمده فعالیت شبه نظامیان طالبان و شبکه القاعده محسوب می شود.
این منطقه، در ماه های اخیر، شاهد درگیری های متعددی میان ارتش پاکستان و شبه نظامیان وفادار به طالبان بوده است.
هشدار طالبان به رستورانهاي غربي در كابل
نوحه خوانی و عزاداری از دیدگاه اهل سنت
نوحه خوانی و عزاداری از دیدگاه اهل سنتاهل سنت معتقدند نوحه خوانی بطور کلی حرام است و عزاداری نیست ممنوع و حرام است مگر برای خانواده مصیبت زده اجازه داده شده تا سه روز پس از مصیبت در خانه خود بنشینند تا اگر کسی آمد به آنها تسلیت بگوید.
سینه زدن و بهر شکلی خود را زدن بطور کلی حرام و ممنوع می باشد.
اگر عزاداری جایز بود می بایست برای رسول اکرم صل الله علیه وسلم اصحاب و یارانش و خویشاوندانش بعدها عزاداری می کردند که چنین نکردند.
اگر عزاداری جایز بود حضرت حسن و حسین برای علی مظلوم بعدها عزاداری برپا می کردند که چنین نکردند
پس ما متبع آن بزرگانیم و ما نیز برای هیچ کسی عزاداری نمی کنیم.
تعدادی از احادیث نبوی مرتبط با بحث را ملاحظه فرمایید.
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((النياحة من أمر الجاهلية. وإن النائحة إذا ماتت ولم تتب قطع الله لها ثيبا من قطران، ودرعا من لهب النار)).
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : نوحه خوانی از کارهای دوران جاهلیت است و زن نوحه اگر از نوحه خوانی توبه نکند و بمیرد خداوند به او لباسی از قیر و زرهی از شعله آتش می پوشاند.
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((النياحة على الميت من أمر الجاهلية. فإن النائحة إن لم تتب قبل أن تموت، فإنها تبعث يوم القيامة عليها سرابيل من قطران. ثم يعلى عليها بدرع من لهب النار)).
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : نوحه خوانی از کارهای دوران جاهلیت است و زن نوحه اگر قبل از مرگ از نوحه خوانی توبه نکند و بمیرد روز قیامت در حالی می آید که بر بدنش پیراهنی از قیر چسبیده سپس زرهی از شعله آتش بر او چسبانیده می شود (تا حسابی بسوزد و اذیت شود)
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((ليس منا من شق الجيوب وضرب الخدود، ودعا بدعوى الجاهلية)).
پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : از ما نیست آن کسی که ( هنگام مصیبت ) گریبان را پاره کند و بر سر و صورت خود بزند و حرفهای جاهلی (واویلا و... ) بگوید.
1585 - حدثنا محمد بن جابر المحاربي، ومحمد بن كرامة. قالا: حدثنا أبو أسامة، عن عبد الرحمن بن يزيد بن جابر، عن مكحول، والقاسم عن أبي أمامة؛
- أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لعن الخامشة وجهها، والشاقة جيبها، والداعية بالويل والثبور.
پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم کسی را که هنگام مصیبت صورتش را می خراشد و گریبان پیراهنش را پاره می کند و واویلا می گوید را لعنت فرمودند.
[ 1465 ] أخبرنا أحمد بن عمير بن يوسف بدمشق حدثنا يونس بن عبد الأعلى حدثنا بشر بن بكر عن الأوزاعي حدثني إسماعيل بن عبيد الله حدثتني كريمة بنت الحسحاس المزنية قالت سمعت أبا هريرة وهو في بيت أم الدرداء يقول قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ثلاث من الكفر بالله شق الجيب والنياحة والطعن في النسب
کریمه بنت حساس می گوید در خانه ام درداء از ابوهریره شنیدم که گفت : پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند : سه چیز از از جمله کلمات کفر به خداوند است یکی گریبان پاره کردن – نوجه گری – و طعنه زدن در نسب یک شخص.
[ 6900 ] وقد أخبرنا أبو حامد أحمد بن الوليد بن أحمد الزوزني أنبأ سليمان بن أحمد الطبراني ثنا إسحاق بن إبراهيم الدبري أنبأ عبد الرزاق ح وأخبرنا أبو صالح بن أبي طاهر أنبأ جدي يحيى بن منصور ثنا أحمد بن سلمة ثنا محمد بن رافع ثنا عبد الرزاق ثنا معمر عن ثابت عن أنس قال أخذ النبي صلى الله عليه وسلم على النساء حين بايعهن أن لا ينحن
حضرت انس می فرماید: پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم وقتی از زنان برای اسلام بیعت می گرفتند یکی از موارد همین بود که به آنها می فرمودند نوحه خوانی و نوحه گری نکنند.
1591 - حدثنا هارون بن سعيد المصري. حدثنا عبد الله بن وهب. أنبأنا أسامة بن زيد عن نافع، عن ابن عمر؛
- أن رسول الله صلى الله عليه وسلم مر بنساء عبد الأشهل يبكين هلكاهن يوم أحد. فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((لكن حمزة لا بواكي له)) فجاء نساء الأنصار يبكين حمزة. فاستيقظ رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: ((ويحهن! ما انقلبن بعد؟ مروهن فلينقلبن، ولا يبكين على هالك بعد اليوم)).
پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم بر گروهی از زنان قوم بنی عبدالاشهل گزر فرمودند دیدند آنان برای کشته شدگان خانواده هایشان در جنگ احد گریه می کنند پیامبر اکرم فرمودند : اما حمزه کسی را ندارد که برایش گریه کند. وقتی آن زنان سخن پیامبر را شنیده بودند منظور پیامبر را اشتباه فهمیده بلند شدند و رفتند به منزل حمزه و شروع به گریه کردند وقتی پیامبر اکرم از خواب ظهر بلند شد صدای گریه را شنید فرمودند وای بر اینها چرا اینجا آمده و گریه می کنند به آنها بگویید برگردند و بعد از امروز برای هیچ کشته ای گریه نکنند.
شحات محمد انور قاری مشهور مصر درگذشت
شحات محمد انور، قاري مصري قرآن كريم كه بارها به ايران سفر كرده بود، در سن 58 سالگي درگذشت.
به گزارش فارس، محمد انور ديروز در مصر درگذشت.وي كه قاري مسجد امام رفاهي مصر بود، در سال 1950 و در روستاي كفرالوزير، منطقهاي دور افتاده در استان قهليه مصر، به دنيا آمد.شحات انور در سن هشت سالگي همه قرآن را حفظ كرده بود و در پانزده سالگي آن را با صداي خوش قرائت ميكرد.
گفتني است، وي در سال 1975 همكاري خود را با راديو مصر آغاز كرد و در طول عمر خود براي ترويج قرائت قرآن به بسياري از كشورهاي جهان سفر كرد.
شحات محمد انور خود درباره سفرهاي فراوانش گفته است: « در همه اين مسافرتها و در هنگام تلاوت آيات قرآن مجيد، جز رضاى خداوند و بهروزى مسلمانان نيت ديگري نداشتم.»
ادامه مطلب
مختصري از تاريخچه آغاز عزاي حسيني

عزاداري خانواده يزيد
چون همسر يزيد،هند بنت عبدالله شنيد كه حضرت حسين به شهادت رسيده و سر مباركش در شام نزد يزيد آورده شده است، لباس پوشيد و بيرون آمد از يزيد پرسيد كه آيا با فرزند دختر رسول الله (ص) به اين نحو رفتار شده است ؟ يزيد در جواب گفت:آري ،خداابن زيادرا نابودكنددراين معامله خيلي عجله كردواورا كشت. هنداين خبررا شنيده به گريه درآمد.
موقعي كه كاروان ستم چشيدهء كربلا نزد يزيدآورده شدسرمبارك حضرت حسين سرورآزاد مردان درمجلس يزيدبود،حضرت فاطمه وحضرت سكينه دختران نازنين حضرت حسين بر روي انگشتان پاهاي خود ايستاده مي خواستند سر مبارك پدر عزيز خود را ببينندو يزيد درجلوآنهاايستاده بود سعي مي كرد كه آنها نه بينند،چون نظر آنان به سر مبارك والد بزرگوارشان مي رسيد بي اختيار گريه مي كردنند،چون صداي گريه آنان به گوش زنهاي خوانوادهء يزيد رسيد بي اختيار به گريه درآمدند ودرخانه يزيد ماتم وشيون آغازشد.
بعداز آن چون زنان و فرزندان كاروان مظلوم كربلا را داخل منزل زنان و خانواده يزيد بردند هيچ احدي از زنان خاندان يزيد نبود كه گريه و بكاء و ماتم نكند،و بعضي ها نوشته اند كه يزيد شخصا براي خاموش كردن سر و صداي مسلمين به طور تظاهر دستور داد تا بر در و ديوار منزلش پارچه سياه بپوشاند و ابن زياد را نفرين و مذمت كرد ولي سودي نبخشيد ،از اين جهت گوينده اي سروده است.
رسم ماتم بنا يزيد نمود
هر كه آمد بر آن مزيد نمود
عزاداري مختار ثقفي
ولي آنچه مسلم است بنياد ماتم عاشورا ونوحه گري به وسيله مختار ثقفي در كوفه نهاده شده است ، ولي چون وي گمراه شد(و يك منبري چوبي همرنگ منبر حضرت علي (رض) براي خود ساخت ومردم را به پرستش آن دعوت كرد و سپس دعواي نبوت و پيامبري كرده گفت:حضرت جبريل نزد من رفت و آمد مي كند) به دست حضرت مصعب بن زبير كشته شد،و بعد از وي برنامه اين مراسم بهم خورد و تا حدود سيصد سال متروك ماند.
عزاداري معزٌالدوله ديلمي
بعد از حادثه جانكاه كربلا در 10 محرم سال 61 هجري تا قريب سيصد سال بعد بعد در سال 352 هجري حكمران آل بويه معزالدله ديلمي در دارالحكومت عباسيان در بغداد ((عاشورا)) را براي ماتم وعزاي حضرت حسين مغرر و معين ساخت ،بعضي نويسندگان با وثوق كامل گفته اند كه اساس ماتم را معزالدوله ديلمي بنيان گذاري كرد .علامه ابن كثير مي گويد معزالدوله بن بويه،اهل بغداد را در سال 352 هجري دستور داد لباس سياه پوشيده براي حضرت حسين بن علي ماتم كنند و همچنين مورخه هيجده ذي الحجه را كه تاريخ شهادت حضرت عثمان (رض) مي باشد همين معزادوله به عنوان عيد غدير اعلام و بنيان گذاري كرد
شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوي
اين رسم پوشيده لباس سياه در دهه اول محرم به مناسبت ماتم و عزاي حسيني تقريبا" بعد از يكصد سال ممنوع قرار داده شد و تا حدود پانصد و بيست و هشت سال ممنوع شد تا اينكه اولين پادشاه صفوي شاه اسماعيل آنرا در سال 909 هجري در ايران رواج داد و بعد از پنج سال عراق را نيز فتح كرد و در آنجا نيز رائج ساخت.وبعد از او پسرش شاه طهماسب با كمال شدت آن را به اوج رسانيد.
عزاداري براي حضرت حسين درهندوستان
چون دومين حكمران خاندان مغليه ،نصيرالدين همايون خواست از ايران به هندوستان برگردد ،شاه طهماسب او را به سوي جريان ماتم و عزاداري حضرت حسين متوجه ساخت،وچون در سال 1555ميلادي همايون توانست با كمك شاه طهماسب ،شير شاه سوري را شكست داده و بار ديگر تاج و تخت را متصرٌف شود،آنگاه اراكين مهم سلطنت وي كه ايراني الاصل بودند او را برگذاري اين مراسم در هندوستان واداشتند،از آن بعد تاكنون حدود چهارصدسال است كه اين مراسم در هندوستان بجا مانده است.
والله تعـــــــــــــــــــالي اعلم
منبع : موسسه فرهنگی ندای توحید
رسم ماتم بنا يزيد نمود
هر كه آمد بر آن مزيد نمود
به جاي اينكه لباس سياه بپوشيد و براي آن حضرت عزاداري كنيد از راه و روش حضرت حسين (رض) كه همان نماز و سنت پيامبر است پيروي كنيد نه اينكه رفتار يزيد كه پوشيدن لباس سياه است را ادامه بدهيد.
إطلاق سراح الشيخ محمد علي حفظه الله
| إطلاق سراح الشيخ محمد علي حفظه الله | |
|
|
|
|
کلید اصلی خانه خدا نزد یک هندی
| کلید اصلی خانه خدا نزد یک هندی |
| وزن این کلید که از طلا، نقره و مس درست شده 400 گرم است و بر روی آن آیات قرآنی نوشته شده است. |
|
یک شهروند هندی مدعی شده که کلید اصلی خانه خدا با قدمتی 1400 ساله، نزد وی است. به گزارش شیعه نیوز به نقل از واحد مرکزی خبر، روزنامه اردو زبان سهارای ملی امروز به نقل از منابع خبری نوشت: «سید شاه ولی الله حسینی» ساکن منطقه سیدام در نزدیک شهر گلبرگه در ایالت کارناتاکای هند مدعی شده که این کلید، اصلی است و چند قرن دست به دست شده و سرانجام به او رسیده است. وزن این کلید که از طلا، نقره و مس درست شده 400 گرم است و بر روی آن آیات قرآنی نوشته شده است. سید شاه ولی الله حسینی به خانواده «نعمت الله ولی» تعلق دارد که قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی می زیسته است. |
برادر دوقولوی احمدی نژاد
به گزارش سرويس بينالملل «تابناك»، اين روزنامه در شماره ديروز خود، درباره اين عكس نوشته است: قدرت خداوند را ببينيد كه چگونه دو نفر را شبيه يكديگر آفريده و انسان را دچار شك و ترديد ميكند كه آيا اين شخص، همان رئيسجمهور ايران است، يا يك فريب اطلاعاتي است؟!

باز هم از درد سرهای اعتقاد به ظهور امام زمان
باز هم از درد سرهای اعتقاد به ظهور امام زمان
| دستگیری مدعیان ظهور امام زمان(عج) در عاشورا |
| نیروهای امنیتی در آستانه ماه محرم با دستگیری سرکردگان این گروه، یک توطئه بزرگ را خنثی و سلاحهای آنان نیز ضبط شد. |
|
نیروهای امنیتی عراق یک گروه مسلح را که با عناوینی چون مهدی جدید و گروه احمد بن حسن که مدعی ظهور حضرت مهدی(عج) در عاشورای امسال هستند، دستگیر کردند. به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، روزنامه الصباح چاپ بغداد در شماره روز دوشنبه خود نوشت: از این گروه به عنوان گروه احمد بن حسن یا گروه مهدی جدید یاد میشود. این روزنامه به نقل از اسعد سلطان ابوکلل استاندار نجف نوشت: نیروهای امنیتی در آستانه ماه محرم با دستگیری سرکردگان این گروه، یک توطئه بزرگ را خنثی و سلاحهای آنان نیز ضبط شد. وی افزود: تدابیر امنیتی آیینهای مختلف طی یک ماه گذشته از جمله اعیاد قربان و غدیر را نسبت به کشورهای همجوار مانند پاکستان با موفقیت به اجرا گذاشته ایم. سال گذشته در آستانه ایام محرم و عزاداری سالار شهیدان، عده ای در نجف مدعی ظهور امام مهدی (عج) شدند که در درگیری با نیروهای امنیتی این شهر، سرکرده آنان به نام ریا الگراوی کشته شد . این گروه نام سربازان آسمانی را برای خود برگزیده بودند. |
اين روزنامه به نقل از اسعد سلطان ابوكلل استاندار نجف نوشت: نيروهاي امنيتي در آستانه ماه محرم با دستگيري سركردگان اين گروه، يك توطئه بزرگ را خنثي و سلاحهاي آنان نيز ضبط شد.
وي افزود: تدابير امنيتي آيينهاي مختلف طي يك ماه گذشته از جمله اعياد قربان و غدير را نسبت به كشورهاي همجوار مانند پاكستان با موفقيت به اجرا گذاشته ايم.
اين گروه نام سربازان آسماني را براي خود برگزيده بودند.
* گسترش فقر و گراني
* ساده انديشي و سطحي نگري عوام
* رشد شکاف طبقاتی
* غلبه روابط و رانتها بر حکومت قانون
* رشد روحیه پول پرستی و مادیت گرایی
تحریف مطالب
مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان
مولوی عبدالمجید مرادزهی یکی از مدرسین مدرسه زاهدان
با هم فرق دارند مگر نه ؟
تحریف سخنان مطلب ذیل را مطالعه کنید
| خواستههای مولوی عبدالحمید از احمدینژاد |
| ما ضد انقلاب نیستیم بلکه دوستدار انقلاب و مسئولان نظام جمهوری اسلامی و تنها خواستار رفع مشکلات منطقه هستیم. وقتی مشکلات این استان با حذف یک نفر مرتفع می شود باید مسوولان در این زمینه اقدام کنند. |
|
مولوی عبدالحمید مراد زهی روحانی اهل سنت زاهدان، روز جمعه در جمع نمازگزاران مسجد مکی این شهر در سخنانی، انتصاب دو وزیر از اهل سنت، برکناری استاندار سیستان و بلوچستان و ساخت مسجد برای اهل سنت تهران را مهمترین خواستههای اهل سنت این استان از رییس جمهوری دانست. امام جمعه اهل سنت زاهدان گفت: کلیه مشکلات موجود در استان سیستان و بلوچستان در بخشهای مختلف ناشی از عملکرد اشتباه استاندار است. وی در جمع نمازگزاران مسجد مکی اهل سنت زاهدان بیان کرد: ما ضد انقلاب نیستیم بلکه دوستدار انقلاب و مسئولان نظام جمهوری اسلامی و تنها خواستار رفع مشکلات منطقه هستیم. وقتی مشکلات این استان با حذف یک نفر مرتفع می شود باید مسوولان در این زمینه اقدام کنند. او ادامه داد: در سفر آینده رییس جمهوری بزرگترین خواسته ما برکناری دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان خواهد بود. مولوی عبدالحمید اظهار داشت: انتصاب دو وزیر از اهل سنت در کابینه دولت و ساخت مسجد برای اهل سنت در تهران دو خواسته دیگر اهل سنت سیستان و بلوچستان از رییس جمهوری است. گفتنی است مولوی عبدالحمید در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری در دور اول از مصطفی معین و در دور دوم از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. در دولت اصلاحات نیز هیچ وزیر دولت از میان اهل سنت انتخاب نشد. (شیعه نیوز ) |
سخنان فوق مال مولوی عبدالمجید مرادزهی هستند نه مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت
بنا بر این برادران ما ( شیعه نیوز و غیره ) نگران نباشند
اهل سنت هیچ نوع تقاضا و خواسته ای از برادر گرانقدر احمدی نژاد ندارند.
احمدی نژادی که حاضر نیست یک فرماندار اهل سنت را ببیند
تقاضای وزیر از وی نادانی نیست؟
احمدی نژادی که مسجد محقر بجنورد را نابود می کند
مدارس اهل سنت را تخریب می کند
حسینه های دراویش شیعه را ویران می کند
نماز جمعه چندین ساله مدرسه پاکستانیها را تعطیل می کند
تقاضای مسجدی در تهران از ایشان نادانی نیست ؟؟؟
ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان
درگیری در زاهدان
در گیری در زاهدانعلت درگیری
نامه ای که بصورت اعلامیه مانند دست نویس شده و در نمازجمعه مسجد مکی پخش شده بود. یکی از دوستان زحمت کشیده با ایمیل برایم فرستاده است. (نقل از آوای بلوچستان)
به نام خدا
محضر مبارک حضرت مولانا عبدالحمید امام جمعه و نماینده مقام ولایت در استان سیستان و بلوچستان
پس از حمد خدا و نعت رسول ص به استحضار می رسانیم در روز 13/10/86 یکی از شهر وندان زاهدانی که پنج گالن آب شیرین برای مصرف منزلش با اتومبیل حمل می کرده در حوالی فلکه کوثر بوسیله ماموران انتظامی هدف گلوله های آتشین قرار گرفته و در نتیجه سه نفر از سرنشینان اتومبیل و نفراتی چند از نان فروشان کنار خیابان مجروح شده اند . هر رهگذر و مغازه دار و دستفروش که به این عمل بی رحمانه و غیر مسولانه ماموران آدم کش اعتراض کرده بوسیله ماموران مضروب و منکوب و بازداشت شده است .
تیر اندازی تفننی و تفریحی به شهر وندان مظلوم و بیگناه قابل تحمل نیست .
چنانچه مسلمانان بیگناه بازداشت شده بدون تاخیر آزاد نشوند و ماموران خاطی با قید فوریت بازداشت و تعقیب نشوند مجبوریم که بصورت دسته جمعی شهر را رها و به کشورهای همجوار پناهنده شویم.
حضرت مولانا فرصت اندک است و صبر ما تمام شده جرات خروج از خانه را نداریم زیرا بوسیله دولتیها یا برگبار بسته می شویم یا بازداشت میگردیم.
گوشه ای از درگیری به روایت تصویر
عاقبت درگیری
به نقل از خاطرات ابو عمار ( یکی از مدرسین مدرسه زاهدان )
فکر می کنم از نحوه درگیری اکثرا شما عزیزان تا حدودی با خبر باشید.
مطلبی که کاملا تازگی داشت نحوه تعامل و همفکری مسولین انتظامی و مسولین اجرایی و مردم و علماء بود. بهمین جهت بنظر من باید به همه دست اندر کاران تبریک گفت که راه درست برقراری امنیت را پیدا کرده اند. اگر درگیری زاهدان درست مدیریت نمی شد ممکن بود که خیلی دردسر آفرین و سبب خرابیهای جبران ناپذیر شود. اما با درایت و همفکری مردم و مسولین بدون هیچ نوع تلفاتی جمع شد.
از بدو درگیری حضرت مولانا با مسولین انتظامی و دیگر دست اندر کاران در تماس بودند بسیاری از فرماندهان مانند جناب سرهنگ طاهری و دیگر فرماندهان زیر دستشان فورا خود را به صحنه رسانیده و بسیاری از نیروهای خاطی و تندرو را دستگیر نموده به قرارگاه فرستادند جناب آقای سلیمانی معاون فرماندار نیز سریعا خود را به صحنه رسانیدند تا از نزدیک شاهد ماجرا باشند که اگر خدای ناکرده نیروهای انتظامی خطایی مرتکب شوند از نزدیک ببینند. و ضمنا همراه مردم و معتمدین مردم را به آرامش دعوت دهند . حضرت مولانا نیز افرادی را فرستادند و با تلاش و همفکری هم مسئله بحمدلله جمع شد.
امروز صبح حاج مهدی زنگ زدند و گفتند به فلکه میرجاوه بیا می خواهیم برویم با جناب سردار غفاری همراه شده از مجروحین حادثه دیدن نماییم . من جناب مولانا را در جریان گزاشتم ایشان سفارشاتی نمودند که با سردار غفاری در مورد زندانیان احتمالی مذاکره نماییم .
همراه حاج مهدی به مرکز فرماندهی جناب سردار غفاری واقع در جاده فرودگاه رفتیم دوستم جناب سرهنگ طاهری نیز آنجا بود در آنجا جلسه مختصری گرفتیم . جناب سردار غفاری فرمودند: به دو دلیل مامورین ما خطا و اشتباه کرده اند و می بایست رسیدگی شود اول اینکه به چه دلیل به ماشینی که مسلح نیست تیر اندازی کردند اگر در ماشین هر چه می بود باز آنها حق نداشتند تیر اندازی کنند می توانستند شماره ماشین را بگیرند و بالاخره راههای دیگری وجود داشت دوم اینکه پس از ارتکاب جرم چرا با مردم با خشونت برخورد کردند. لذا با این دو اشتباه آنها رسیدگی خواهد شد . با این فرموده سردار حرفی برای ما باقی نماند. سردار غفاری برای ما توضیح دادند که این حادثه الحمدلله هیچ کشته ای نداده و جمعا چهار نفر از مردم مجروح شده اند که حال هر چهار نفر نسبتا خوب و رضایت بخش است .
ابتدا به دیدن مجروحین در بیمارستان خاتم الانبیاء رفتیم سه نفر آنجا بستری بودند. بعضی از اقوام بیماران کاغذ هزینه بیمارستان را بدستم دادند من به جناب سردار تحویل دادم سردار امر فرمودند کلیه هزینه ها را ما پرداخت خواهیم کرد.
پس از عیادت آنها رفتیم بیمارستان تامین اجتماعی یک جوانی نیز آنجا بستری بود از آن جوان که تنها فرزند پسر مادرش بود عیادت نمودیم جناب سردار غفاری واقعا از آنها دلجویی نمودند و قول دادند که موضوع را رسیدگی و هر نوع کمکی که بتوانند به خانواده آنان دریغ نخواهند کرد.
بنظر من این اولین بار است که مسولین محترم انتظامی اینگونه مدبرانه با مسایل و اشتباهات ماموران و مردم خود برخورد می کنند و لذا جا دارد از همه آنها تشکر نماییم .
در خاتمه یاد آور می شوم مسولین محترم انتظامی به ما فرمودند کلیه افراد دستگیر شده از این حادثه آزاد شده اند و کسی در زندان نیست لذا اگر کسی سراغ دارد که کسی بابت همین ماجرا هنوز زندان است لطفا نام و مشخصاتش را بگویند تا پیگیر شویم.


بقیه تصاویر را در ادامه مطلب
ادامه مطلب
عجایب شیعه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
عجایب و غرایب شیعه پایان نمی پذیرد !!!
گویا یک نفر مسیحی بدست سید شیرازی، مرجع تقلید شیعیان در عراق به دین تشیع گرویده است !
گوشه ای از عجایب شیعه را در این فرد که ادعای اسلام می کند ببینید !

اسلام خود را با شیعه شدنش اعلام میکند و همچنان صلیب مسیحیت بر گردنش آویزان است.


بعد شهرين قضی في السجن، أطلق اليوم السبت سراح الشيخ محمد علي حفظه الله (مدير المدرسة المحمدية السابقة) بکفالة مالية قدرها أربعون مليون توماناً.